کودکی هایت را ندیدم ولی میدانم که از سیاره ی کوچکت و گل سرخ مغرورت دور افتادی تا بجویی و بیابی آن چه را گم کرده بودی! و من تو را وقتی یافتم که سرشار از پرسش بودی و هی می پرسیدی و هی می پرسیدی! یادت هست؟ من هم گم گشته ای داشتم اما هرگز فکر نمی کردم دست سرنوشت چه بازی ها در آستین دارد.
ناخودآگاه میبری مرا به آن گودال که چون آلیس در آن افتادی و رفتی ویا شایدم آمدی به سرزمین عجایب ، من همان کلاه پوش دیوانه بودم و تو همان آلیس دوست داشتنی ، همان کیم ادوارد دست قیچی و من همان ادوارد عاشق خوش قلب !دستتان درد نکند تیم برتون عزیزم و جانی دپ محبوبم!
وای ی ی ی ی ی از آن دیالوگ های آخر کلاهپوش دیوانه و آلیس و نگاه های نگران و به یاد ماندنی کلاهپوش دیوانه و قتی از آلیس می خواست که بماند و آلیس به شوخی استقبال کرد و بعد گفت که باید برود چرا که سوال های زیادی دارد و کارهایی که باید بکند مثل تو که همیشه مسافری! سفر در چشمانت میدرخشد و کوله باری که همه اش سوال است و سوال بر دوش داری .
، می گویی میروم چون باید بروم اما تو که سیاره ات از آن طرف بود، تو را به جان گل سرخت مواظب خودت باش و مثل آلیس که قول داد زود بر میگردد زود بیا! هوا آنجا سرد است و تو هم بد جوری سرمایی هستی! سلام ما را هم به گل سرخت برسان
متل آن لحظه ی با شکوه که کلاه پوش دیوانه کنار گوش آلیس آهسته با لهجه ی شیرین اسکاتلندی گفت بدرود ، به خدا میسپارمت ای مسافر! برو که جاده قدم های تو را منتظر است، بدرود!
مرا همان کودک بازیگوش بدان که پرواز را به یادت آورد، میدانی کدام را میگویم؟ :
مرا همان کودک بازیگوش بدان که پرواز را به یادت آورد، میدانی کدام را میگویم؟ :
پرنده گاه آنقدر سرگرم دانه چيني ميشود كه پرواز را از ياد ميبرد، گاهي سنگ كودكي بازيگوش يادآور پرواز است.
۱ نظر:
به به خوشمان آمد.
ارسال یک نظر