سلام به همه ..
وای فکر کنم وب لاگ منو کلا 3و4 نفر می خونن ... ها ها
جای همه شما خالی 3 روز آخر هفته پیش رو رفتیم شمال با دوستان خیلی خوبم. به من که خیلی خوش گذشت امیدوارم که به همه خوش گذشته باشه .
سفر کوچیکمون پنج شنبه ساعت 6 صبح از جلوی ساختمان ماهان 16 نفر با 5 تا ماشین شروع شد. ساعت 8 صبح نزدیک قزوین صبحانه خوردیم . ناهار پنج شنبه رو توی یک رستوران در سیاهکل خوردیم واااای فکرشو بکنین از منوی 15 تایی فقط تونستیم کباک ترش سفارش بدیم آخر هم گفت باید اجبارا 3 تا هم جوجه براتون بیارم .خیلی به یاد ماندنی بود.بعد راهی جاده زیبای دیلمان شدیم برای دیدن یک آبشار یک عالمه راه رفتیم رسیدیم به دیلمان . دوستان به این نتیجه رسیدن که آبشار اصلا جالب نبود و بین راه نگه نداشتن. ولی به همه اینها جاده اینقدر زیبا بود که می ارزیدددددددد.
ساعت 6 عصر رسیدیم ویلا در ساحل زیبای چمخاله و حسابی به خاطر تعداد زیادمون ازمون پول گرفت !بریم شمال ویلا بخریم!!!
عصری کنار ساحل و شب هم شببیداری ... واقعا تابلو بود که اینا قرار نیست صبح زود بیدار شن برن ماسوله و قلعه رود خان. خیلی دوست داشتم برم ولی نشد. شاید یک سفر دیگه بریم .به قول یکی از دوستان این سفرهای گردشی رو باید با تور رفت. سفر 16 نفره دوستان فقط به خور و خواب گذشت. البته از حق نگذریم و رانندگی دوستان عزیزززززز.
جمعه در ویلا سپری شد دریا موج داشت و کنار ساحل تونستیم وسطی بازی کنیم و استوپ هوایی . خیلی خوب بود.
جمعه شب هم به خوبی و خوش گذرونی و تا 3 صبح بازی مافیا. خیلی خوب بود بازی رو بلد بودم ولی هیچوقت بازی نکرده بودم. دوباره در عالم .. تصمیم گرفتن صبح برم قلعه رود خان ها ها ها . بعد از مافیا تازه یک سری رفتن شفق خورشید رو لب دریا باشن . واقعا اینا صبح زود قراره بیدار شن!!! ؟
تا ساعت 10 صبح خوابیدیم. دریا آروم شده بود و من دلم می خواست همونجا بمونم.
ساعت 12 قراره حرکت گذاشتیم و شروع کردیم به جمع و جور کردن .
راه افتادیم ناهار منجیل و ساعت 8:30 شب رسیدیم خونه .
همه چی خیلی خوب بود و خوش گذشت.
فقط ساعت عزیزم که خیلی هم دوسش داشتم گم شد.(فدای سرم)
وای فکر کنم وب لاگ منو کلا 3و4 نفر می خونن ... ها ها
جای همه شما خالی 3 روز آخر هفته پیش رو رفتیم شمال با دوستان خیلی خوبم. به من که خیلی خوش گذشت امیدوارم که به همه خوش گذشته باشه .
سفر کوچیکمون پنج شنبه ساعت 6 صبح از جلوی ساختمان ماهان 16 نفر با 5 تا ماشین شروع شد. ساعت 8 صبح نزدیک قزوین صبحانه خوردیم . ناهار پنج شنبه رو توی یک رستوران در سیاهکل خوردیم واااای فکرشو بکنین از منوی 15 تایی فقط تونستیم کباک ترش سفارش بدیم آخر هم گفت باید اجبارا 3 تا هم جوجه براتون بیارم .خیلی به یاد ماندنی بود.بعد راهی جاده زیبای دیلمان شدیم برای دیدن یک آبشار یک عالمه راه رفتیم رسیدیم به دیلمان . دوستان به این نتیجه رسیدن که آبشار اصلا جالب نبود و بین راه نگه نداشتن. ولی به همه اینها جاده اینقدر زیبا بود که می ارزیدددددددد.
ساعت 6 عصر رسیدیم ویلا در ساحل زیبای چمخاله و حسابی به خاطر تعداد زیادمون ازمون پول گرفت !بریم شمال ویلا بخریم!!!عصری کنار ساحل و شب هم شببیداری ... واقعا تابلو بود که اینا قرار نیست صبح زود بیدار شن برن ماسوله و قلعه رود خان. خیلی دوست داشتم برم ولی نشد. شاید یک سفر دیگه بریم .به قول یکی از دوستان این سفرهای گردشی رو باید با تور رفت. سفر 16 نفره دوستان فقط به خور و خواب گذشت. البته از حق نگذریم و رانندگی دوستان عزیزززززز.
جمعه در ویلا سپری شد دریا موج داشت و کنار ساحل تونستیم وسطی بازی کنیم و استوپ هوایی . خیلی خوب بود.
جمعه شب هم به خوبی و خوش گذرونی و تا 3 صبح بازی مافیا. خیلی خوب بود بازی رو بلد بودم ولی هیچوقت بازی نکرده بودم. دوباره در عالم .. تصمیم گرفتن صبح برم قلعه رود خان ها ها ها . بعد از مافیا تازه یک سری رفتن شفق خورشید رو لب دریا باشن . واقعا اینا صبح زود قراره بیدار شن!!! ؟
تا ساعت 10 صبح خوابیدیم. دریا آروم شده بود و من دلم می خواست همونجا بمونم.
ساعت 12 قراره حرکت گذاشتیم و شروع کردیم به جمع و جور کردن .
راه افتادیم ناهار منجیل و ساعت 8:30 شب رسیدیم خونه .
همه چی خیلی خوب بود و خوش گذشت.
فقط ساعت عزیزم که خیلی هم دوسش داشتم گم شد.(فدای سرم)
۵ نظر:
سلام آدم فرنگی
خوبی ؟
خووب واسه خودت حال میکنی ها !
مصاحبه رو گذروندی و خلاص شدی.
این مافیا رو که گفتی یادش بخیر. یکی از بچه ها موقع مکالمه بهم به فرانسه توضیح داد. خیلی باحاله. من هنوز زیاد بلد نیستم و تاحالا بازی نکردم.
ممنون آدم دودی عزیز
بهت یاد میدم در اولین فرصت که یک جمع 10-15 نفره جمع شدیم .
مطمئنم که تو هم به زودی خیالت راحت میشه.
یزدان یادت نره ..
جالبه! همه ی لخظات این سفر برام آشناست، انگار من هم بودم و نبودم ، سفر کردم و نکردم، شاید هم خوابی بوده که با خاطره ای، رنگی به خودش گرفته و شبیه واقعیت شده!
شاید واقعیتی که شبیه خواب بوده! و یا یک خواب واقعی و اصلا چه فرقی می کنه خواب یا بیداری ! مهم اینه که چیزی در این سفر خیلی آشناست! مثه دخترکی که موهاش رو در خواب بادها افشان کرده !
هر چه بوده باز هم خواهد آمد ، پس میخوابم به امید آمدنش.
فقط ساعت عزیزم که خیلی هم دوسش داشتم گم شد.(فدای سرم)
این جمله کاملا مشکوکه! گم که نشده ولی بازم فدای سرت!
ارسال یک نظر